تبليغاتX
نشانه

نشانه

روزي

دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک
ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود. ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها
به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد،
همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به
ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و
شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم
را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت.
ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به
ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت


میدانید چرا؟
ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى
بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر
مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود! باوري از جنس محدودیت!
باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور! باوري از ناتوانی خويش

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:5 توسط سميرا نيكوئي| |

جلسه اول كه در كلاس درس نشانه شناسي حاضر شديم مريدمان چند واژه گفت و از ما خواست كه هر چه  راجع به آن لغت در همان لحظه به ذهنمان ميرسد روي كاغذ بنويسيم يكي از آن لغات عشق بود كه اگر به فرض محال كسي تا به حال تجربه اش نكرده باشد لااقل به آن فكر كرده است آن روز چيزهائي نوشتم اما بعد فكر كردم بگذار هرچه راجع به عشق ميدانم در وبلاگم بگذارم و از دوستانم هم بخواهم در كامل كردن اين عشقواره كمكم كنند و در نظراتشان حتما از عشق هم سخني بگويندو اما عشق...

بي عشق نمي توان دوست داشت، بي عشق نمي توان مرد، زندگي روحي و معنوي چيزي به جز عشق نيست، عشق نه آن چيزيست كه فقط كار نيك انجام دهيم يا به كسي يا مستمندي كمك كنيم، عشق دوست داشتن است دوست بداريم به خاطر نفس آن، به خاطر زندگي روحي و به خاطر پاكي روح هنگامي كه چنين بيانديشيم خودرا محتاج ولي بخشنده مي بينيم، خود را گمراه اماباز يافته مي بينيم.دوست داشتن پيوندي است با ديگران براي رسيدن به روشنائي به نور الهي.شايد عشق قبل از موعد پيرمان كند ولي جواني بازگشتي در پيري دارد آن هم زماني است كه عاشق مي شويم اما چرا و چگونه اين اوقات را به ياد نمي آوريم ؟؟

عشق سدي است كه اگر در ديواره آن سوراخي پيدا شود و نشط كند كم كم سوراخ بزرگ و بزرگتر شده و زماني خواهد رسيد كه كسي قادر به كنترل شدت جريان آن نيست؛ اگر قطره اي تبديل به شدت جرياني شود و سوراخ كوچكي ديوار سد را خراب كند عشق هم به راحتي همه چيز را ويران ميكند عشق هيچ راهي نمي شناسد مگر راه آن كسي دوست دارد در كنار خود ببيند.

عشق يك تله تمام عيار، يك فريب بزرگ و يك نيرنگ كامل است در لحظه ي خودنمائي جرقه اي زده و چشم را خيره مي كند، با درخشش خود همه جا را روشن مي كند، آنچنان تلولوئي دارد كه به ما مجال نمي دهد تا به تاريكي ها فكر كنيم يا سايه هائي را كه با نور عشق نيست و محو شده اند ببينيم.بي مورد است از عشق سخن گفتن هنگامي كه عشق خود سخن مي گويد عشق هميشه تازه است مهم نيست كه يك بار دوست بداريم يا دوبار يا تمام عمر چون انسان هميشه خود رادر مقابل پديده اي ناشناخته مي بيند.

عشق قادر است ما را به قعر جهنم سوق دهديا در كنار آب كوثر بهشت جاي دهد. چه جهنم جه بهشت بي گمان عشق ما را به جائي مي برد بايد پذيراي عشق بود چرا كه عشق است كه هستي ما را تغذيه مي كند اگر خود را از آن محروم كنيم از گرسنگي و عطش عشق مي ميريم مانند كسي خواهيم شد كه ميوه را بر شاخه مي بيند ولي شهامت چيدن آن را ندارد به دنبال عشق به هر مكاني دور  يا نزديك بايد رفت و در راه رسيدن به آن بديهي است ساعت ها، روزها، هفته ها، شيفتگي ها ، سرخوردگي ها و اندوه و غم ها را هم بايد تحمل كرد هنگامي كه ما در پي عشق روانيم عشق هم به جستجوي ما مي آيد.عشق زنده است و تغيير نمي كند اين آدم ها هستند كه تغيير مي كنند.

دوست داشتن آسان نيست دوست داشتن مانند مواد مخدر است در ابتدا تو احساس سرمستي و رهائي مي كني و فردا مقدار بيشتري را خواهاني هنوز مسموم و معتاد نيستي اما لذت آن را چشيده اي، تصور ميكني كه قادري به نوعي خود را كنترل كرده ، فكر مي كني كه يكي دو دقيقه مصرف آن ضرري ندارد و بزودي فراموشش خواهي كرد چه خيال باطلي... كم كم اسيرش مي شوي، اختيار از كف مي دهي و روح و جسم خود را در اختيارش مي گذاري، بنده و عليل و ذليلش مي شوي، عادت مي كني به او وابسته مي شوي، به طوري كه اگر در ابتدا دو دقيقه به او مي انديشيدي و سه ساعت فراموشش ميكردي رفته رفته در شرايط و حالي قرار مي گيري كه بايد سه ساعت به او فكر كني و شايد دو دقيقه فراموشش نمائي و اگر او در دسترس نباشد همان حالت كمبود مواد مخدر را در خود احساس مي كني و حاظري هر كاري براي بدست آوردن او انجام دهي تا به عشق برسي . هنگامي كه عاشقي مي تواني همه چيز ورا بياموزي، چيزهائي را باز شناسي كه جرات انديشيدن به آنها را ندشتي چون عشق كليد تمامي رازهاست.عشق هيچ منطقي نمي شناسد در عشق هيچ خطري وجود ندارد فقط اشتباه ها وجود دارند.

اگر به جستجوي عشق بوديم بايد دريافته باشيم كه رنج زاده ي عشق است و انسان نماد عشق و در نهايت اين قلب است كه تصميم مي گيرد و اين قلب است كه با تصميمات خود آئين و قانون مي‌سازد همه‌ي ما اين فرصت را داشته‌ايم  كه اعمال خود را به قضاوت گذاشته و با ديدن نتيجه آن به خود بگوئيم زندگي، زندگي پرمعجزه‌اي است، به ندرت اتفاق مي‌افتد معجزه را ببينيم و به ماهيت آن پي ببريم يا علائمي را كه خدا در راه زندگي ما قرار داده است تشخيص دهيم يا بخواهيم به فرشتگاني كه مامور هدايت و شناساندن علائم و پيام به انسان‌اند توجه كنيم، به سادگي و غفلت از آن همه مي‌گذريم ولي براي رسيدن و نزديكي به خداوند به مراسم و قاعده و قانون و طزق مختلف دل مي‌بنديم غافل از اينكه او قادر متعال است كه او خالق كاينات است، كه او داناي همه‌ي اسرار است كه او آشنا به توان و ظرفيت انسان است و آگاه است كه انسان جزءي از او و او كل است، قلب انسان مالامال از عشق اوست و روح لبريز از جذبه‌ي اوست اگر زندگي كني خداوند با تو خواهد زيست اگر حاظر نباشي خطرات خداوند را بپذيري او نيز به موضوعي براي بحث‌هاي فلسفي تبديل خواهد شد رسيدن به خداوند با او بودن در تمامي ابعاد زندگي است، نه فقط در شرايط ممتازي هم جون لحظات ارتباط با خدا يا نيايش، همواره بايد خدا را تجربه كرد به هنگام قدم زدن در خيابان؛ تنفس هواي آلوده، به هنگام شادي نوشيدن يك نوشابه خداوند در همه‌ي اينها آميخته است و هر موقعيتي براي درك او و گفتن اينكه خدا با ماست كافي است,و بالاخره اينكه: حقيقت آن جائيست كه ايمان است و ايمان در قلب ماست‌

ويك عاشقانه كه نمي‌دانم ازكيست

عشق يعني دو كبوتر پرواز
عشق يعني دو قناري آواز
عشق يعني تو مرا مي‌راني
من به صد حوصله مي‌آيم باز
عشق يعني تو سفر برمن نيز
تا نيائي شكسته‌ست نماز
بي تو من كهنگي يك پايان
با تو من تازگي صد آغاز



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 0:48 توسط سميرا نيكوئي| |

 چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی!
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچارآبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی.
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.
نه، وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله ای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیات میان دو حرف حرام خواهد شد
و عشق
سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند؟
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر
همیشه عاشق تنهاست
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست…
راستی؟ آیا شما هم تا به حال دچار آن رگ پنهان رنگ ها شدین؟


(سهراب سپهری)

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 23:58 توسط سميرا نيكوئي| |

آسمان بار امانت نتوانست کشید                               قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند

آسمان ترکیبی است از آس+ مان آس یعنی سنگ و مان به معنای مکان یا جنس است. پس آسمان چیزیست از جنس سنگ و آسمان حافظ زمین تلقی میگردد اما این سنگ سخت نتوانست بارامانت خدا را که همان جانشینی و خلافت خدا برروی زمین است را بپذیرد چرا که موجوداتی که در آسمانها زندگی میکنند فرشته ها هستند که بی احساسند و غیر قابل انعطاف و در یک کلام عاقل چرا که غیرانسانند..... پس این دیوانگی فقط از مخلوقی از جنس بادوخاک و آب و آتش انتظار میرفت....

با این بیت از حافظ یاد گرفتیم که نشانه شناسی عبارت است از شناخت نشانه ها شناخت قواعد ترکیب این نشانه هاو شناخت فرهنگی که این نشانه هادر آن بکار برده می شود.

استاد از شعر پارسی به عنوان"رسانه ی آشنای آموخته" در ایران یاد کرد و گفت:موقعی که در جامعه یک رسانه ملی و بنیادین می شود مردم به صورت بدیهی با آن ارتباط برقرار میکنند و این رسانه در ایران شعر است. و معنا تعامل ذهنی انسانها است در موقعیت های مختلف که تحت تاثیر موقعیت و فرهنگ است و هیچ معنائی مستقل از ذهن ماوجود ندارد. 

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 23:12 توسط سميرا نيكوئي| |